با نگاهی به مطلب قبليم شايد بگيد بازهم میخواد حرفهای رمانتيك بزنه! اما نه... اين دفعه يك خرده فرق داره. میخواهم شعری رو تقديم به كسی كنم كه در اين دنيای كوچيك از هر كس و هر چيزی بيشتر دوستش دارم.
در آستانه سال نو اين شعر رو تقديم میكنم به "سين" كه غير از او هيچ كس نمیداند چگونه و چه قدر دوستش میدارم:
ماهيچه پشت ساقهات صندلی ننويی مرا تكان میدهد
صندلی ننويی ماهيچه پشت ساقهات را تكان میدهد
و من صفحات سياسی روزنامه صبح را ورق میزنم
صفحۀ روزنامه چهره مرا ورق میزند
لاك ناخنهای پات رنگ عوض میكنند
ناخنهای پات رنگ لاك را عوض میكنند
روی زمين راه میرويم
زمين زير ما راه میرود
روی تخت دراز به دراز دراز میكشيم
تخت دراز به دراز زير ما دراز میكشد
ما بر آغوش میكشيم هم را
آغوش ما را به هم میكشد
اينجای شعر سانسور میشود
سانسور همين جای شعر میشود
شعر نيمه تمام تمام میشود
نيمه تمام
تمامِ شعر میشود
|
+| نوشته شده توسط
Farshad Shirzadi در
Sat 22 Dec 2007
|